برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
خیلی روزای تلخی بودن خیلی زهرمار بود این تابستون! درد داشت یه دختر جوون رو روی تخت بیمارستان دیدن که با تمام وجودش نمی خواست بمیره! که عصبانی بود که هنوز زندگی کردنو شروع نکرده بود! که هیچ کس رو نداشت ... یعنی داشت اما نداشتنش بهتر بود انگار! خانواده ای حتی تظاهر نکردن, برای خوب شدنش تلاش می کنن! که غریب مرد ... که غریبه مرد! که حال منو از نظام دنیا بهم بزنه ...
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
اما حالا ابدا بر این عقیده ام که با هیچ کس نباید جنگید ... بر سر هیچ مرد یا هیچ زنی نباید جنگید! چون عملا سه و نیم میلیون دیگه ازش وجود داره! ما ادما زیادی تکراری هستیم!
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم